به یاد مادربزرگم و به یاد سالهایی که پس از باران گذشت

امروز وقتی به وبلاگ یک ماما با چکمه های سفید (مستانه عزیز) و وبلاگ گیله مرد سر زدم،دیدم خبر فوت فریدون پوررضا خواننده تیتراژ پس از باران رو گذاشتن،به لطف مستانه عزیز آهنگ رو دانلود کردم.موقع گوش دادن بهش ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر شد،یاد مادربزرگم افتادم که با هم سریال پس از باران رو نگاه می کردیم.حالا یه چند سالی میشه که رفته و دلم براش خیلی تنگه...بی بی جون دلم برات تنگه.......سریال پس از باران رو خیلی دوست داشتم.نمی دونم چرا اون موقع خودم رو جای شخصیت خانم کوچیک میذاشتم...واقعا جای همچین سریال هایی الان خالیه....خدا روح آقای پوررضا رو قرین رحمت خودش بکنه...با اینکه سالها گذشته ولی هنوز صداش منو بر میگردونه به آغوش مادربزرگم...خدایا همه رفتگان رو بیامرز...

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
هم نفس

گردش هستی جز بر مدار محبت نیست و محب جز آرامش محبوب نخواهد؛ آرامشی که دنیای ناهموار را به خانه‌ای امن بدل می‌کند... و بهار فرصت آغازی دوباره است؛ آغاز دوباره رابطه‌های دوست داشتنی......