چندروز پیش تو بیمارستان از پانسیون داشتم میرفتم سمت آزمایشگاه که یه مرد وزنی توجهم رو جلب کردن.قیافه شون خیلی برام آشنا بود...یادم اومد...دقیقا یکسال قبل آبان ماه بود...من چندروزی از شروع بکارم میگذشت...ساعت 10 شب بود که پذیرشمون زنگ زد پانسیون که بیا یه آزمایش داری...رفتم تو اتاق بستری دیدم یه مرد بلندقد لاغر رو تخت دراز کشیده...زنش هم کنارش ایستاده...رنگی به رخسار نداشت زرد زرد بود مو و ابرو و مژه هم نداشت...دوست پرستارم زیرگوشی بهم گفت:سرطان بیضه داره...میگن 2-3ماه بیشتر دیگه زنده نمیمونه...خیلی ناراحت شدم...دکتر براش CBC نوشته بود...با چه بدبختی ازش 2 سی سی خون گرفتم...رگهاش انقدر ضعیف بود که انگار ی اصلا خون جریان نداره...خلاصه جیگرم کباب شد.دلم برای خودش وزنش خیلی سوخت.اول جوونی همچین چیزی بگیری و امیدی به زنده موندنت نباشه.........حالا فکر کن همون مرد رو یکسال بعد ببینی با موهای مشکی و لپ قرمز..سرحال..خوشحال...زمین تا آسمون با مردی که پارسال دیده بودم فرق داشت.انگار نه انگار که یه روزی همچین مریضی سختی داشته و همه ازش قطع امید کردن...انگاری معجزه خدا رو از نزدیک میدیدم.خدایا آخه تو چقدر بزرگی!!!!!.....دوست دارم خداجون
چند شب پیش داشتم خنده بازار می دیدم،یه جایی تو فیلم راجع به مردی بود که تو بیمارستان بستری شده و دکتر بهش میگه تو 3 ماه دیگه می میری.بعد سه ماه و 1 روز بعد رو نشون میدن که طرف هنوز زنده است و دکتر دوباره میاد بالا سرش بهش میگه تو دو ماه دیگه هم زنده ای.همین طور قضیه چند بار تکرار میشه.تا اینکه دکتر بهش میگه تو فردا میمیری، اینم صورتحسابت،برو پرداخت کن.طرف هم از غصه جلو چشم دکترخودش رو از از پنجره اتاقش که که تو طبقه صدوخورده ای هست پرت می کنه پایین.تا الان این همه براتون داستان تعریف کردم که اینو بگم : در صحنه پایان فیلم،جایی که دکتر داره پرت شدن مریض رو می بینه،خانم پرستار محترم وارد داستان میشه و اون دیالوگ مسخره ای که نباید بگه رو میگه : ا...آقای دکتر...آزمایشگاه اشتباه کرده...جواب آزمایش واسه مریض اتاق بغلیه!!!!...بهمین سادگی و بهمین خوشمزگی صحت کار تمام آزمایشگاه های دنیا رو زیر سوال بردن!!!!...چقدر راحت!!!...صدا و سیمای عزیز از تلاشی که برای فرهنگ سازی در جامع انجام میدید واقعا کمال تشکر رو دارم.هیچ آزمایشگاهی نباید جلوی این قضیه وایسه؟...یعنی چی تا تقی به توقی میخوره همه میگن آزمایشگاه اشتباه کرده...چرا دارین اشتباه آزمایشگاه ها رو برای مردم عادی جلوه میدین؟...این همه تکنسین و کارشناس دارن توی آزمایشگاه ها با دقت تمام کار می کنن که شما نویسنده محترم بیاید بگید آزمایشگاه اشتباه کرده؟...مگه الکیه؟...می دونم که این یه برنامه طنزه و آدمای زیادیو هم سوژه خودش قرار داده،نمی خوام بگم به عنوان یه آزمایشگاهی آدم بی جنبه ای هستم ولی همین یه دیالوگ ساده میتونه چقد رو مخاطب تاثیر بذاره و نفعش رو هم مثل همیشه قشر محترم ...(؟) ببرن : (...بله...احتمالا آزمایشگاه تو جوابا اشتباه کرده وگرنه ...؟!!)
من تنهام... تنهایی مثل یه هاله سیاه دورم رو گرفته...من یه همدم میخوام.فقط همین...فکر کن حالا تو این هیرو ویری(!) نگهبانمون ازم خواستگاری کرده!!!!والا این مردا چه اعتماد به نفس کاذبی دارن!!!نمیدونم با چه رویی تونسته...(این شانس گ.... من!!)
خدایا بهت میگم همدم میخوام ولی نه همچین همدمی...!نه حرف زدن بلده،نه آداب اجتماعی بلده.حالا فکر کن این همه تنها باشی اونوقت یه همچین کسی بخوادت.اگه دختر باشی حالمو میفهمی...فقط یه هفته گریه کردم،واسه بخت خشکیده ام !!خداااااااااااااا!!!!!!!!!!!
من میخوام با عشق زندگی کنم.دوست ندارم معامله بشم.اکثر خواستگارای قبلیم دنبال یه زن بودن که اولا کارمند باشه.دوما خوشگل باشه.سوما خانواده خوبی داشته باشه.چهارما...؟؟؟!!! چیز دیگه ای میل ندارین براتون بیارم؟؟!!
مگه میخوای گوسفند بخری؟... یا میخوای خونه بخری؟مگه میشه همه چیو معامله کرد؟ پس عشق چی میشه؟؟؟دوستام رو میبینم که به چه راحتی ازدواج میکنن!!!تعجب می کنم.حاضرم بترشم ولی به همچین ازدواجای مسخره ای تن ندم.
به قول یکی از دوستام الان جوونی بعدا که پا به سن بذاری و هنوز مجرد باشی نظرت عوض میشه.حالا هستیم دیگه،اگه نظرم عوض شد میگم...!
همیشه فکر می کردم اگه یه مرده رو از نزدیک ببینم غش می کنم ولی انگار شجاع تر از این حرفام!! باورم نمیشد!! مریض زیر دستمون مرد،به همین راحتی.یه پیرمرد 83 ساله که با زنش اومد.با پای خودش اومد بیمارستان.دوست پرستارم بهش گفت تو تختی که پشت اتاقه بخوابه تا بیاد ازش EKG بگیره.سابقه سه بار سکته داشت.دکتر اومد بالا سرش بهش یه قرص داد.یه کم بعدش زنش رفت بالا سرش.تو این مدت من رو صندلی اتاق پرستاری نشسته بودم.پیرمرد پشت پرده است و من فقط ناظرم.تو شلوغی به مریض ها نگاه می کنم و به دوست عزیز پرستارم که با چه دقت و حوصله ای کار همه رو انجام میده.صدای پیرمرد رو میشنوم که به زنش میگه: منو شهر نبرین.بذار همینجا بمیرم. بعدا فهمیدم آخرین دیالوگش بوده.
من همچنان رو صندلی اتاق پرستاری نشستم که یه صدای خرخر میشنوم.دوستم رو که بالا سر یه مریضه دیگه است صدا میکنم:صدای خرخر میاد.میره بالا سرش و داد میزنه به دکتر بگو بیاد.منم میدوم و دکتر رو صدا میکنم دکتر بیا...
چند دقیقه بعد همه تو اتاق CPR.منه آزمایشگاهی رو چه به این کارها.وقتی تو یه بیمارستان که الان دو ساله درمانگاه شبانه روزی شده فقط یه پرستار و یه پزشک باشن و وقت خوابیدن و غذا خوردن و وقت باز کردن روزه شون رو نداشته باشن من آزمایشگاهی هم باید یه کمکی بکنم.دکتر ماساژ قلبی میداد .دوست پرستارم مشغول راه اندازی دستگاه شوک بود من داشتم دنبال یه رگ خوب واسه آنژیوکت می گشتم.دوست رادیولوژیستم آمبو میزد...
من و خانم X-RAY(دکتر دوست رادیولوژیستم رو اولا به این اسم صدا میزد) حالا کنار ایستادیم و نگاه میکنیم.فکر کنم ده تا شوک به مریض دادن.نبضش برگشت.همه خوشحال.دکتر انتیوبه اش کرد.دوباره نبض رفت.ایندفعه واقعا رفت...مریض رفت.جلوی چشممون.دستگاه EKG فلت رو نشون میداد.(همون خط صاف معروف که یعنی مریض مرد) باورم نمیشد.هنوز صدای خرخرش تو گوشمه.دکتر میگفت بالاخره میمرد چه الان چه یک ساعت دیگه.اینکه بدونی کی دست از تلاش واسه برگردوندن مریض برداری یکی از سخت ترین کارهای پزشکیه.کسی رو محکوم به مرگ کردن سخته...واقعا سخته!!! باورم نمیشد که 2 ساعت احیا طول کشید.انگار همش 10 دقیقه بود.
به همراهاش دوست مامام گفت.فقط زنش بود و بقیه همسایه اش بودن.زنش میگفت ذاکر امام حسین بوده.انقد زنش مظلومانه گریه میکرد که بقیه مریض هایی که زیر سرم بودن همه گریه میکردن.
همه همراهاش رفتن تا فردا بیان جسد رو ببرن.
وقتی جسد رو بستن و همه رفتیم تو آشپزخونه تا یه دفعه سحری بخوریم یه چیزی خیلی ذهنمو مشغول کرده بود...تنهایی....تنهایی...وقتی بمیریم به همین راحتی تنها میشیم...لعنت به تنهایی...لعنت به تنهایی
چند روزی میشه که سریال آناتومی گری رو از mbc persia می بینم.خیلی سریال قشنگیه.منو یاد روزهای دبیرستانم که خوره ی سریال پرستاران بودم میندازه.همیشه دوست داشتم این سریالو ببینم.خداروشکر!!! من کلا عاشق داستان هایی ام که تو بیمارستان می گذره.از نقش کاترین هیگل خوشم میاد:دکتر استیونز! این زن همه زیبایی های بشر رو با هم داره.خدایا واقعا چقدر وقت گذاشتی واسه طراحی این صورت ها!!!
با دیدن این سریال بازم ته ذهنم شروع میکنه به قلقلک : ستاره همه چیو ول کن و برو پزشکی بخون. آخر از دست خودم دیوونه میشم!!
امروز بین آهنگ هایی که از دوستم گرفته بودم می چرخیدم یهویی یه آهنگ بدجوری رفت تو دلم.
آهنگ When I Dream At Night مارک آنتونی.خیلی خیلی ازش خوشم اومد.پر از احساس بود!
قبلا هم آهنگای مارک آنتونی رو گوش کرده بودم ازش خوشم می اومد ولی امروز با گوش دادن به این آهنگ مارک آنتونی شد یکی از خواننده های محبوب من.برم بقیه آهنگاش رو پیدا کنم.
یه بار گوشش کن فکر کنم تو هم خوشت بیاد.
این اولین باره که دارم یه وبلاگ راه میندازم.یکم ذوق زده ام!
میخوام اتفاقای جالبی که برام تو محل کارم اتفاق می افته رو بنویسم.درمانگاه شبانه روزی که من توش کار میکنم توی یکی از روستاهای کوهستانی قرار داره و من توی آزمایشگاه درمانگاه کار میکنم.
نظرات ()